صفحه نخست | آرشیو | تماس با من | Xml
 

نام وبلاگ

 

   
مهمانی پاییز!


بیا بیا و یک تکه از پاییز مرا مهمان کن . بیا و تکه هایی پاییزی دل مرا مهمان شو! بیا با هم بدویم زیر باران ریز اول پاییز و سرمان را بالا بگیریم و خیس خیس شویم . بیا و با من بنشین کنار همین پنجره رو به دلتنگی هایم که رو به تنها درخت بی بر خانه همسایه باز می شود رو به تنها درخت و این پنجاه و پنج پنجره تکرار و تکرار!بیا با هم بدون هیچ حرفی فقط بنشینیم و به صدای باران ریز و یک دست اول پاییز گوش کنیم ! کاش این خانه ناودان داشت آن وقت جمع نداشته هایمان کمی کمتر می شد. راستی تو هیچ می دانستی که من از نیمه پر حرارت تابستان دلم برای باد و باران پاییز پر می کشد؟ اصلا چه فرق دارد که من بچه تابستانم مهم آن است که دلم با پاییز است.نه دلم تنگ پاییز است!!!!!!!!!پاییز و باران و باد و رنگ زرد برگهای کم درخت خانه همسایه.دیگر تحملی نمانده بیا و مرا به یک تکه از پاییز مهمان کن تا ببینی که از آن چه غو غایی خواهم ساخت. صدای باران پاییزم را می شنوی؟؟؟؟؟
(تصویر از راحیل جواهری زاده)

18 شهریور 1383 0:11 قֽظֽ |
برگ خزون!


می شستم رو پله های حیاط اول بلند بلند بعد یواش یواش می خوندم جمجمک برگ خزون / مادرم زینب خاتون /گیس داره قد کمون/ مادرم زینب خاتون گیس داره قد کمون!
زندگی من مثل همان بازیهای بچگی توی تنهایی و خلوت خودمه . نه مادرم زینب خاتونه و نه گیس داره قد کمون از اون روزها فقط برگ خزونش برام مونده! برگ خزون!
 (تصویر از بهادر معیر طرقی)

5 شهریور 1383 0:15 قֽظֽ |