صفحه نخست | آرشیو | تماس با من | Xml
 

نام وبلاگ

 

   
وقت بی وقتی من



تو که دیگر باید خوب یادت باشد دلم هوای بی وقتی هایم را کرده همان وقتهایی که تا اراده می کردم کلمه ها می آمدند و صف می کشیدند کنار هم توی حاشیه روزنامه ها کنار جزوه درس آقای نقد فیلم توی کاغذ قوطی سیگار این را دیگر از خودم در نیاورده بودم مثل خیلی چیز های دیگر از توی کتاب یاد گرفته بودم یا محض خنده و یادگاری روی شلوار جین تو که وقت رفتن ته چمدانت چپاندی و با خودت بردی. دلم هوای بی وقتی هایم را کرده هوای نقاشی کردن نصفه شبها نقاشی دیواری توی اتاقم همان کلاغها که هیچ وقت تمام نشد یا هی کتاب بخوان و کتاب بخوان و از رو نرو یا نصفه شب با لباس بلند خو اب زیر دوش آب سرد رفتن و فحش مادر که الهی.............! که نمی دانم که الهی چی! خوب گر مم می شد!یا حرفهای مگویی که نصفه شبها فقط می شد با آقا سید ابولقاسم زد! لاکپشتم را می گویم ! همان که به بهانه هوا خوری از لب پنجره اتاق من خودش را هفت طبقه انداخت پایین و خود کشی کرد!!!!!!لابد دیگر تحمل غصه های مرا نداشت مادر مرده!


توی وان می ایستم خیره می شوم به سوراخ وان سرم زیر آب ولرم کیفی می کند و من حس می کنم لغتها / کلمه ها با کفی که از روی سرم می ریزد شسته می شود و می رود پایین. پایم را با این ناخن پهن قرمز رنگش به عمد می گذارم روی سوراخ نه به غیر از آب و کف هیچ چیزی نیست!


اصلا بیا برویم نوار باخ و مولانا گوش کنیم و نسکافه سرد بخوریم و سینه پهلو کنیم و شاید یک هفته ای سگ لرز بزنیم .تازه ساعت ۱:۱۰صبح است هنوز تا خورشید خیلی راه است!راستی سیگار یادت نرود !


(تصویر از سروناز هشترودی)

30 مهر 1383 0:04 قֽظֽ |
من هم تعطیل!


همه چیز تعطیل . نوشتن تعطیل . کتاب خواندن تعطیل . موسیقی تعطیل. اینترنت تعطیل. من نیلوفر تعطیل. همین. قصه داره به سر می رسه ولی کلاغه واسه دل من سیاه پوشیده نشسته پشت شیشه برا همین هیچوقت به خونه نمی رسه!! برام نصیحت ننویسین گوشهام پره!
( تصویر از روشن هوشمند)

20 مهر 1383 0:06 قֽظֽ |
و دریغا عشق!!!!!!!!!




دلم می خواهد باز هم بنویسم که چرا رفتی؟؟؟اصلا چطوری دلت آمد که بروی؟؟ ولی مهم همان رفتنت بود که اتفاق افتاد به چه سادگی!!!!!!!!!!!!!!فکر کردی دلم را سوزانده ای ؟؟؟ چه ساده بعد از آن همه دوستت داشتن های عاشقانه عشق را ما بین کاغذ باطله ای مچاله کردی و هر چه باداباد گفتی!!!!!!!!!!!و عشق قصه ای شد پر غصه!!!!!!!!!!و من امروز از تو و خاطره آن عشق بیزارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و دریغا عشق!!!!!!!!!!!!!!


(تصویر از شاهین پرویزی)

16 مهر 1383 0:08 قֽظֽ |