صفحه نخست | آرشیو | تماس با من | Xml
 

نام وبلاگ

 

   
صبر تلخ


ده سالی می شود که گذشته است/ ده سال که باد با خودش همه خوبیهایش را الک کرد و من ماندم و تمام تلخیهایش/  دستهایم معلق مانده بود میان آن همه خوشی و آن انگشتی را که سه نگین داشت با چاقو بریدم تا یادم بماند زندگیی که تو یک طرفش باشی (من شرافتم را ما بین می گذارم) که به شیرینی هیچ شکلاتی نخواهد ماند./ و صدای خنده های قشنگ معشوقه ات (که تو زنان را فقط معشوقه می بینی و بس) عمر کوتاهی در خانه تو خواهد داشت. چرا که تو ثابت کرده ای که عمر عشق آتشینت به کوتا هی عمر دود شدن تمام نامه های عاشقانه ای بود که برای من در عشق و حسرت نوشته بودی و من به یک چشم بر هم زدن سوزاندمشان/می دانی چرا؟؟؟؟؟؟ من می دانم ! من خوب می دانم / دروغ نصف وجود توست و شهوت و خودخواهی نیمه دیگرت!/ حالا تو زنی داری که می دانم یک عمر باید بهراسی که گرگی چون تو به او تعرض نکند!!!!!!!!!/ تاریخ تکرار می شود تلخ تر از آنچه که فکرش را بکنی و من با صبری که این سالهای تلخ به من آموخته منتظر می نشینم تا ببینم که صدای خنده های خانه تو چگونه مهو می شود و شرینی شکلات زندگیت چگونه به زهری بدل می شود که توی این سالها به زندگی من پاشیدی/دنیا کوچکتر از آن است که باد خبرت را همانطور که از پنجره باز اتاقم با خودش آورد باز هم نیاورد/ صبر من زیاد است خیلی به اندازه تمام( عاشقت هستم های) دوروغینی که سالها توی چشمهایم نگاه کردی و گفتی و حالا همه آن را روی صورت زنی دیگر بالا می آوری.و بیچاره آن ستاره ای که خیال می کند تنها ستاره آسمان توست. 
(عکس از راحیل جواهری زاده)

27 آذر 1383 4:33 بֽظֽ |
بی عنوان!


تو سالهاست که نیستی/
نمی دانم چرا امروز باید خبرت را از پنجره باز /
باد به اتاق من بیاورد/
عکس زنی شاید عکس من که درست بر عکس تو روزی خالصانه عاشق بود/
و حالا باز افتاده در میان دستهای یخ اول دی ماه/
با دلی که چار تاق /
که سالهاست که نشان داده هیچ بازی را بلد نیست./
فالم را به اولین فالگیر می دهم تا از دستم بگویید./
در اتفاقی که می افتد/
زمان تکه تکه می شود./
قسمت من آخر چه شد؟/
تلخی یک فنجان است که در ته دستان پر از تلخی تنهایهایم ته نشین می شود./


(عکس از ماندانا آیینه چیان)
( با الهام از گراناز موسوی) 

17 آذر 1383 4:36 بֽظֽ |