
این نوشته را فقط برای تو نوشته ام این نوشته را با یک لبخند تلخ از دوری تو فقط برای تو نوشته ام. هیچ می دانی برای چه برایت می نویسم برای تمام عشقی که تو به من دادی و می دهی برای تمام آرزو های لطیفی که تو به من برشان گرداندی و در من چه قشنگ ته نشین شد. برای دستهایت که چه گرمند و چه بی دریغ یخهای دل مرا آرام آرام آب کردند. فقط برای تو می نویسم که واقعیت را به خیال بافتی و این بافته حریر درست مثل گیاه عشقه به تمام تن زخمی من پیچید و زخمهایم چه بی درد شدند و از خا طرم رفتند. برای همین لبخندی که تو به من دادی برای تمام لحظه های قشنگ و لطیف با هم بودنمان و برای این عشق این عشق که توی تنم ریشه دوانده من برای تو می نویسم فقط برای تو می نویسم عزیز دل .........
بهارت قشنگ
(تصویر از روشن هوشمند)
کدام وسوسه مرا به این حاشیه کشاند؟/ که دستانم این همه کوچک شوند/ و بی خیالی را جا ندهند دیگر/ کدام شیطان مهربان زیر جلدم رفت؟/ که گمان کردم که از پشت مه دیده نمی شوم/ که بود آنکه از ملافحه های سپید و من؟/ ابری ساخت و از سیم خار دار گذشت/ و سایه ام را با خود برد/ و زندگیم این همه آبی شد/ تمام تنم زخمیست/ و بوی مه و گل نیلوفر زیر پوستم/ و از همه مهمتر/ حنجره ام که حالاپر است/ از پرنده هایی با پر های آبی. (عکس از مریم زندی) ((این نوشته را می توانید در آدرسhttp://jensiyat-e-gomshodeh.persianblog.com/نیز پیدا کنید.))