بهار من امسال خودش را با بوی خوش تو برایم تعریف می کند.بودن تو شب عید مرا خوش رنگ کرده..........
هنوز بزرگ نشده ام هنوز جدی های دیگران شوخی کوچکیست برایم تو از من یک زن پخته می خواهی که من نیستم من از تو هم بازی شوخی های دلتنگی . تو از من آدم بزرگ می خواهی من از تو یک هم قد یک هم بازی که بشود با او روی تخت افتاد و غش غش به روزگار خندید تو از من یک خانوم می خواهی من از تو یک دل که فقط برای من بتپد دوست دارم خود خواه باشم دوست دارم پاهایم را روی زمین بکوبم و سرت داد بکشم که عاشق من دختر کوچولو باش نه یک زن ۳۲ ساله بیا با هم به روزگار بخندیم هیچ چیز جدی نیست باور کن.
عشقت از خود رد پایی بر جا می گذارد
در قلب من،
زندگی من...........
و در این اثر باقی مانده، در ردپای عشقت
در رد پای عشقت،عشقت،عشقت
توخودت نمی دانی ولی همیشه با منی!!!با منی!!!!!!
عزیز دل:
گاهی شرایط بی درمان و چاره به نظر می رسند. شاید فرشته ای کسی معشوقی کسی که نفس می کشد در کنار تو باشد . چه می دانم شاید،فقط او را دوباره از خاطر نبر !شاید او هزاران نام داشته باشد برای تو فقط تو .قدم بردار !نزدیکش برو !به آن کسی که در کنارت است کمی نگاه کن کمی فقط کمی و اعتماد کن شاید که دیگر نرفتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوست دارد انحصاری او باشم که من هیچوقت در انحصار کسی نبودم و شاید با حسرت به انحصاری بودن این و آن نگاه می
کردم.دو سال تمام گذشت تا او خودش نوشت که ماه من است و من پلنگ او پلنگی که برای داشتن او از همه چیز می
گذرد. از زندگی از خاطره ها از هوش . او ماه هوش ربای من است ماه شبهای مهتابی ماه زیر ابر آسمانم با هم پنجه به پنجه
شدیم پوست هم را دریدیم تا به اینجای قصه رسیدیم او ماه شبهای تار من شد من محصور قشنگی او . او ماه شبهای من شد
و من پلنگ مجنون او.
دستهایم را در رنگ سبز فرو می کنم تا همه دنیا بدانند که زنده ام من می نویسم از عشق می نویسم و گاهی از دوری که رنگش زرد است. من دختر تجربه های نشنیده ام دختر نارنجی دختر بنفش. من دختر انتظارم که صورتییست بگذارید رنگهای من با همه عالم تفاوت کند امروز که می خندم امروز که توی قلب کوچکم ماه آمد و مهمان من شد ماه سفید من، ماه بزرگ من ماه تابان من می دانم کسی در خواب به من گفته بود که یک روز که دیر نیست ماه مهمان خانه من می شود من میان گریهایم آرزو کردم آرزویم به رنگ ماه ارغوانی میان شب تاریکم تابید.