از آن بالا افتادی پایین آن هم با چه سرعتی . نقش زمین شدی . زمینی شدی . دیگر قدیس نبودی بالهایت را خدای من کند و نقش زمینت کرد .بد جوری زمینی شدی رفیق قدیس .۶ بار برای خودم و این خانومها و آقایان محترم تکرار کردم که دیگر نیستی و هرگز به این دنیای مجازی پا نمی گذاری صمیمی تر ها دلداری دادند غریبه ترها غرولند کردند که رفت که رفت به جهنم. بعضی هم سینه برایت چاک دادند که ......و اسمشان را خودشان گذاشتند فضول. و اما باد خبر تو را هم از میان همین شیشه همیشه روشن دنیای مجازی آورد نمرده بودی می دانستم نزدیکترین آدم زندگیت حالت را گفته بود که خوب است که بودی خوب بودی و حیف که بودی تورا تا آخر عمر مرده به خاطر می آورم . بی بال بی پر پرواز. توی دلم هری فرو ریخت وقتی که نقش زمین شدی آمدم بالای سرت ولی مرده بودی نه زمینی شده بودی تمام شده بودی له شده بودی و چشمهای سرمه ایت باز مانده بود به آسفالت خیابان.
چقدر بازی کردیم (دختره اینجا نشسته زاری میکنه.......)خسته شدم از بازی دختره اینحا نشسته زاری می کنه دلم پله های حیاط مادر جان را می خواهد با همان پیچکی که گلهای خوشه ای بنفش می داد . دختره آنوقتها انجا می نشست ولی زاری نمی کرد دلم هوای یک بادکنک قرمز کرده . قول شرف که اگر از دستم در برود باز هم دختره زاری نکند . دختره این روزها خیلی کتاب می خواند دیگر باید عینک بزند تا کتاب بخواند . گاهی هم سیگار می کشد . اغلب خودش را به خواب می زند . زیاد قهوه می خورد و حالش از هر چه غذاست بهم می خورد شکلات تلخ را روی زبان می گذارد و به باد فکر می کند که حالا دارد می پیجد توی خانه خالی مادر جان از پنجره به کوچه نکاه می کند به البرز خیره می شود از پشت شیشه عینک زاری می کند و یاد دستهای چاق دخترکی می افتد که تنهایی چشم می گذاشت تنهایی می نشست زاری می کرد و تنهایی بزرگ می شد و دود سیگار را بیرون می دهد و مچاله می شود کنار پنجره و دلش دو تا دست چاق می خواهد که دستش را بگیرند و دخترک برای نداشته هایش سخت زاری می کند .