نام وبلاگ

 

 
صفحه نخست | آرشیو | تماس با من
انگشتهايم بوي ضجه مي دهند

ساعتهاي اول فقظ به آمدنت فكر مي كردم نه به هيچوقت نيامدنت !فكر مي كردم نه هنوز دير نشده ساعت كه از ده گذشت ولوله اي افتاد توي جانم انگار كه سرم بازار مسكرها بود و توي دلم رخت مي شستند و توي دستهايم هيچ كس را نداشتم كه زنگ بزنم فقط خودت بودي و هي مي گرفتمت و هي تو جواب نمي دادي خوشبينانه فكر كردم كه خواب مانده اي و حالاست كه برسي و دستگاه مثل هميشه ته جيب شلوارت هست هي مي گزفتم و هي تو جواب نمي دادي اندازه تمام دلواپسيهايم بغض كرده بودم برايت پيغام پشت پيغام كه كجا مانده اي؟ مگر نمي فهمي دلم شور مي زند؟  ولي انگار دستگاه را ته جيبت فرو كرده بودي مخصوصا .و سيگار پشت سيگار و اين تپش قلب نا كوك كه با هر پكي تند تر مي شد قرص آرام بخش پشت قرص ولي انگار همه با هم دست به يكي كرده بودند تمام فكرهاي بد به ذهنم رسيد تصادف كردنت توي بيمارستان بودنت با صورت خوني . دعوايت شده جيبت را زده اند و هي اين اشكها فرو مي ريخت و من توي پيغامهايم ضجه مي زدم كه بگو چه شده اي ؟ و تو هي جواب نمي دادي و من به بي كسي خودم زار مي زدم و به اين كه دستم به هيچ كجاي عالم بند نيست و تو مي خواستي كه نباشي و من احمق باورم نمي شد كه هستي و جواب نمي دهي فقط صداي گريه ات با آن نفس هاي عميق توي گوشم بود  و هي تلفن را فشار مي دادم توي انگشتهايم و زار مي زدم و هي تن زخميت مي آمد توي سرم و سيگارها يك به يك دود مي شد  و جواب پيغامهايم فقط تاييد ارسالم بود و هنوز نمي خواستم باور كنم كه اين پيغامها به مقصد مي رسند و من تاييد ازسال نمي خواستم تو را مي خواستم كه بگويي كه سالمم حتي رك شوي و بگويي خفه ام كردي از بس زنگ زدي و پيغام دادي و صدايت فقط صدايت باشد و ديگر صورتت خوني نباشد باشي و بگويي برو خسته ام كردي .... ولي اين تلفنها همه اش سكوت بود و سكوت و بوق بود و دود سيگار كه ميان ضجه هاي من به آسمان مي رفت كاش انقدر ساده نبودم كه همان ساعت اول نقطه ضعفم را بگويم و امروز را كه نگاه مي كنم باز بعد از ماهها ترك اين منم و اين چند نخ سيگار و اين دو شب بي خوابي و اين پلكهاي متورم و سرخ و دردناك و ساده دلي كه به باد سپردمش به هواي اين دل لاكردار و كاش مي شد اينها را فقط براي تو خواند ولي تو نيستي هيچ كجا نيستي و من سيگار مي كشم و نمي دانم چرا اشكهايم بند نمي آيند.هنوز صداي گريه ات توي گوشم است و با صداي ضجه هايم قاطي شده اند . كجا جا مانده اي؟