مهربان كوچك عاشق |

از اولش يك بند انگشت بيشتر نبود و هنوز هم همانقدر كوچك مانده آدم كوچولوي توي قلبم را مي گويم آدم كوچولوي توي قلبم وقتي من خوشحالم از ته دل غش غش خنده اش به آسمان است ولي وقتي غصه اي بيايد بشيند همينجا كنج دلم ديگر نمي شود جلويش را گرفت زار زار گريه است كه شروع مي كند ديگر نمي دانم چطوري بايد ساكتش كنم باورتان مي شود گاهي فكر مي كنم اصلا توي چشمهايم زندگي مي كند با چشمهايم مي خندد و با چشمهايم زار زار گريه مي كند با چشمهايم حرف مي زند با چشمهايم عاشق مي شود آدم كوچولوي توي دلم براي خودش دنيايي دارد زود مي رنجدو لب ور مي چيند و هر چه قدر باهاش مدارا بكني هيچ فايده ندارد لج مي كند پشتش را مي كند به آدم زل مي زند به ديوار و آروم آروم اشك مي ريزد . آدم كوچولوي توي دل من دلش مي خواهد نازش كنند سفت سفت بغلش كنند محكم ماچش كنند دوست دارد خودش را لوس كند منتش را بكشند دوست دارد قهر كند نازش را بكشند . دوست دارد وقتي گريه مي كند اشكش را پاك كنند و بگويند كه هيچ اتفاقي نيافتاده و هنوز او بهترين است و هيچكس قرار نيست كه جايش را بگيرد دوست دارد عزيزم صدايش كنند دوست دارد گاهي كه هوا خوب است انگشتش را بدهد به آدم و برود توي پياده رو براي خودش بدود دوست دارد بهش بگويند كه تو قشنگ ترين آدم كوچولوي دنيايي دوست دارد خودش را به مريضي بزند دل آدم را به شور بياندازد دوست دارد برايش حرفهاي قشنگ عاشقانه بزنند و او لپش گل بياندازد دوست دارد آدم حسابش كنند و عاشقش بشوند.