لانه اي از زنجير |
روز اول
دستت را با زنجير مي بوسم كه دلم براي دستهاي بزرگت تنگ است . دستت را با زنجير توي دستهايم مي گيرم كه دستهاي يخ كرده ات گرم شوند دستم را به زنخير دست تو گره مي زنم كه دستهايمان با هم يكي شود با هم سرد شوند با هم گرم شوند انگشتان بلندت را مي بوسم كه لحظه اي فكر نكنند كه تنهايند دستم را به دستت گره مي زنم سبز مي شويم فروغ گفته است سبز مي شويم و زنجيرها پر از شكوفه مي شوند پر از برگ پر از گل اطلسي و من دستم را رو به آسمان مي گيرم و دو دست تو را توي دو دستم قايم مي كنم مچت را با بوسه هاي كوچك غرقه مي كنم تا سنگيني زنجير را فراموش كند دستم را به دستت زنجير مي كنم هر چهار دستمان را رو به آسمان خواهيم گرفت و كبوتران توي كاسه دستهاي ما لانه خواهند كرد و بچه مي كنند . دلم برايت تنگ است.