صفحه نخست | آرشیو | تماس با من | Xml
 

نام وبلاگ

 

   
اگه بابا بميره

وقتي كه تو نباشي همه مي آيند كه دور و ور ما شلوغ باشد كه تنها نباشيم ولي كاش مي شد كه هيچكس نمي آمد و من فقط من توي خانه پرسه مي زدم و تو را بو مي كشيدم . برايت فقط گل مريم مي گذارم توي گلدانها يادت كه هست وقتي مريم بو مي كردي مي گفتي معركه است و اين معركه را از ته دل مي گفتي وقتي كه تو نباشي حتما لباس سياه مي پوشم و از سرما ژاكتي روي آن چون تو كه نباشي همه جا سرد است و من دلم بغل تو را مي خواهد آن جوري كه مرا سفت فشار مي دادي به خودت . وقتي كه تو نباشي عكسها را از توي قابهايت بر مي دارم و جاي همه اشان عكس تو را مي گذارم . مي نشينم رو به روي عكس تو و زار مي زنم و زار مي زنم دو تا دستم را فشار مي دهم روي لبهايم تا كسي نيايد عكس تو را از من بگيرد مي روم توي اتاقت روي تختت دراز مي كشم و سرم را فرو مي كنم توي بالشت اين آخرين بوي تن توست بالشت را بغل مي كنم و فقط مي گويم انصاف نيست اصلا انصاف نيست  كجا رفتي و من يكباره تنها شدم ؟كاش مي شد آن دو چشم عسلي مهربانت را قاب مي گرفتم وقتي كه تو نباشي چه كسي حرفهاي مرا گوش كند؟ چه كسي دلداري بدهد به وقت دلتنگي؟ ديگر كدام حرف مگو را مي شود گفت ؟عزيز دلم من بدون تو مي ميرم نبودن تو مر گ تدريجي گل نيلوفرت است . كاشكي خدا هم وبلاگ مرا مي خواند و مرا زودتر از تو مي برد روي ابرها تو كه بروي مطمئن باش يكروز هم صبر نمي كنم و دنبالت مي آيم من بغلي تو هستم مي خواهم مثل آن روزهاي خوش توي تشت قايق بازي كنيم سر به سر اين و آن بگذاريم توي دنياي كوچك خودمان خوش باشيم بابا جونم بگذار من زودتر بميرم كه مردن تو مردن همه خنديدن هاي مشترك و همه گريه هاي مشترك است . 




-اين نوشته فقط يك نوشته است و هيچ اتفاقي نيافتاده است  اين ترس مردن بابام وادارم كرد كه بنويسم و همين.

16 شهریور 1387 2:16 قֽظֽ | |