صفحه نخست | آرشیو | تماس با من | Xml
 

نام وبلاگ

 

   
نه عاشق (تو) مي شه موند نه فارغ از (تو )مي شه شد!

تو هم يكي از تو هاي زندگي من بودي دوست دارم تو را همانجور كه براي بار اول توي نوشهر عاشقت شدم به ياد بياورم 11 سالمان بود هر روز از ويلايتان مي آمدي كه بازي كنيم و من هر روز از آن بالا از توي اتاق صورتم را مي چسباندم به شيشه تا كه تو را كه ديدم بدوم پايين . عمر عاشقيمان 15 روز بود. تعطيلات تمام شد.

و تو را همان بار اول كه ديدمت عاشقت شدم عاشق متفاوت بودنت . و قشنگ يادم هست در اولين فرصت كه دست داد سعي كردم توي چشمهايت نگاه كنم و احساس كنم كه تمام خون بدنم توي صورتم جمع شده و آب دهنم خشك شده و صدايم در نمي آيد و بگويم من عاشقت شده ام و تو بخندي از ته دل و چه شبهاي تابستاني بود كه من زل  زدم به قاب شيشه اي ساعت تا 10 بشود و به تو زنگ بزنم. من 17 سالم بود و تو قكر مي كنم 21 ساله  عمر عشقمان 6 ماه بود جشن تمام شد.

و تو را از همان شب عروسي (ر) همان وقتيكه توي حياط داشتيم قايمكي سيگار مي كشيديم و هوا سرد شد و تو كتت را در آوردي و روي شانه من انداختي عاشقت شدم و بيشتر عاشقت شدم وقتي كه توي خانه تان مي نشستم لب پنجره اتاقت و سيگار مي كشيدم و تو توي خانه راه مي رفتي و سه تار مي زدي عاشقت بودم من 18 ساله بودم و تو 17 ساله عمر عشقمان 3 سال بود كنسرت تمام شد .

و اما تو تو را دوست دارم توي تجريش به ياد ياورم همان جا روبه روي قنادي كاسكو ولي  قطعا آنجا عاشقت نشدم.21 سالمان بود. آمده بودي تا با هم اولين قرار عاشقانه زندگيمان را تجربه كنيم و من تمام طول راه تا تجريش را توي تاكسي سرم را تكيه داده بودم به شيشه و زل زده بودم به بيرون و دوست داشتم من اول تو را ببينم دوست داشتم تو اول رسيده باشي و رسيده بودي عمر عشقمان 7 سال بود . مهماني تمام شد .

 و تو! پشت همين شيشه دنياي مجازي عاشقت شدم و انگار كه دوباره  11 ساله شده بودم 17 ساله 18 ساله شايدم 21 ساله ميان دگمه هاي اين دستگاه كه ما را به هم وصل مي كرد چه خنده ها كرديم و چه گريه ها اولين بار تو را از پشت شيشه ترانزيت فرودگاه آنكارا ديدم مطمئن نبودم خودت  هستي يا نه ولي وقتي خنديدي و از پشت شيشه دست تكان دادي فهميدم كه خودت هستي ديگر مهم نيست كه من چند ساله بودم عمر عشقمان 4 سال بود از مسافرت برگشتيم.

و تو و تو وتو را هم هرگز فراموش نمي كنم هنوز گاهي يادتان مي كنم تو را وقتي توي خيابانهاي خلوت بي انتها مي رانم و تو را وقتي كه هر كجا عكسي از تختي مي بينم و تو را وقتي كه سر كار مي شنوم  نور صدا  حركت .با همه شما (تو ها ) زندگي كردم و عاشقي !يادتان را همين نزديكيست پشت همين پنجره ها با اينكه تعطيلات تمام شد  عروسي تمام شد كنسرت تمام شد  و مهماني تمام شد  و من بالاخره از سفر بر گشتم.

19 مهر 1388 10:47 قֽظֽ | |