نام وبلاگ

 

 
صفحه نخست | آرشیو | تماس با من
بولدوزر محبوب من

انگاري كه يه چيزي تو مايه هاي يه دستي كه سفت بيخ گلومو چسبيده بود دست از سرم بر نمي داشت . هر بار كه صفحه ايميلمو  باز مي كردم همونجا بود همون بغل دست چپ هيچم تو اين سه سال و خورده اي  تكون نخورده بود و وق زده بود تو تخم چشم من ! حالا تو فكر كن روزي دو سه بار بري تو صفحت و هي سعي كني تو دلت بگي اونجا كه چيزي نيست بي خيال بابا ! ولي بودند سه تا فولدر توپول و چاق كه داشت منفجر مي شدند و حتي جرات نمي كردم نگاهشون كنم . انگاري كه مثلا يه ميخ رفته باشه درست كف دستت و زودي با اون يكي دستت روشو فشار داده باشي و هي به خودت بپيچي و صورتتو جمع كني و لبت رو كلمه اوخ مونده باشه و جرات نداشته باشي از او پوزيشن بياي بيرون  اين فولدر اي كوفتي هم عين همون ميخه بودند و تصور كن هر بار كه صفحمو باز مي كردم همون حالت اوخو مي گرفتم .
تا ديشب كه ديدم نه من ديگه آدم استخون لاي زخم  نگه دار بودن نيستم يه كوفتي لابد تو اينا بوده كه من فولدرشون كردم و نگهشون داشتم خوب بايد بازشون كرد و عمق فاجعه رو تخمين زد و بعد تصميم گرفت! رو اولين فولدر كليك كردم و يه ليست باز شد رو اولي كليك كردم شروع كردم به خوندن اون پوزيشن اوخ داشت تبديل به قيافه اون بچهه مي شد كه كلاس آمادگيه و ساعت شده دو و  همه رفتن وهنوز نيومدن عقبش اين گلوله اشكه همين لب لب بود و جدي جدي يه دستي داشت گلومو فشار مي داد كه نامه تموم شد و اون اشكه تلقي قل خورد افتاد پايين شايد ده دقيقه طول كشيد تا بلدوزرم به كار افتاد و ديگه اشكي در كار نبود و پوزيشن اوخ هم تبديل شده بود به پوزيشن يه ابرو بالا و چشمها تنگ و در حالت نشونه گيري و نامه ها پشت سر هم مي اومد و من مي خوندمشون و پشت هم دگمه ديليت رو فشار مي دادم و مي رفتم جلو تا جايي كه نقص فني پيش اومداونم تقصير من نبود ياهو يهو قاطي كرد ظاهرا بيچاره وحشت زده شده بود از اين تخريب ناگهاني !!!!اين از اين. فكر كنم حدودا ده تا نامه ديگه مونده باشه منم كه كنجكاو بايد قطعا بخومشون بعد از روشون رد شم من دستگاه خورد كن هوشمندم مي خونم بعد با خيال راحت خورد مي كنم اين آخريا خوراكي هم آوردم كه همين جوري كه دارم نسل هر چي خاطره است رو منقرض مي كنم يه چيزي هم بزارم دهنم بلكه اين مزه خاك از دهنم بره بيرون !جان خودم خونسرد خونسرد. حالا هم كمين كردم ببينم اين ياهو كي از سي سي يو مياد بيرون كه برم بقيه عملياتو انجام بدم.
ديگه اينكه همين ديشب بعد سه چهار سال با يه كسي چت كردم(ها ها ها اصلا فكر نمي كردم يه روزي بهش بگم يه كسي!!! چه جراتا احسنت) آره داشتم مي گفتم يعني فكر كردم اون سه چهار سال پيش يهكو به طور ناگهاني و بدون خداحافظي تلفن و قطع كردم (داشته باشين كه اين كلمه خداحافظي هنوزم معظليه واسه خودش برا من) و ديگه مطمئن شدم كه بابا اون طناب ارتباط نبوده به خدا اون يه نخ باريك بوده كه اون همه وقت انگار فقط منتظر  شنيدن صداي اون خانومه بود كه اونشب پيش اين يه كسي بود كه پاره بشه و تموم شد و خوب چه توقعاطي از آدم دارين طول كشيد تا اون نخ رو كه اين ور خط بودو مثل اين خانومهايي كه دست مي كشن به موهاي تا كمرشونو يه چيز نا مرئئ رو گوله مي كنن تو دستشون و مي ندازن تو زير سيگاري كه جلوشون رو ميزه گلوله كردم و انداختم تو زير سيگاري رو ميز و براي اين كه خاطر جمع بشم سيگارمو روش خاموش كردم و صداي جزشو شنيدم.(هر كي سيگاريه دستش بالا يه عالمه فندك اينجا تو كشو بي صاحب مونده چيكار كنم آتيش زدم به مالم)آره جونم واستون بگه كه اون صداي جيز رو هم شنيده بود و باقي قضايا تا اينكه بعد از خوندن فولدرا و مرور كردن اتفاقاتي كه تو اون سالها افتاده بود گفتم حالا اين بولدوزه كه روشنه حيفه بيكار باشه با بلدوز بريم سر وقت اين يه كسي  شايد بعدا ديگه حسش نباشه و اونوقت جواب اون احساسات جريحه دار شده اون موقع منو كدومتون مي خواستين بدين ؟ هان؟خلاصه تا ياهو تو غش و ضعف بود ايشونو مجداد اد كردم و با حيرت فراوان ديدم كه به ناگهان چه چراغونيي شد نگو و نپرس و خوب يه كسي چه انتظاري ميتونه داشته باشه از كسي كه سه چهار سال فقط تحقيرش كرده بوده و توهين بهش كرده بوده و هي مثل زندانبانان محترم ابو غريب( اينها خارجين اولا بعدش لابد واسه خودشون صنف دارن پس دنبال دردسر نگرديم)روزي پنج بار از راه دور ازش بازجويي كرده و ديگه بي خيال بقيه اش گ.ه رو كه هم نمي زنن از قديم گفتن البته !خلاصه اين يه كسي فكر كرد كه اي واي باز اين خره اومد چه با مزه و خوب شروع كرديم به چت كردن اون به هواي همون روزا و من به هواي اين روزها و تمام اون چيزهايي كه تو اين سه سال و خورده اي و گوله كردن و جيز شنيدن و بعدش اون پوشتا قايم كردمشون توپ تنيس شده بود و من قورتش داده بودم و هي نمي رفت پايين و با خوندن اون نامه ها هم قلمبه تر شده بود و براش نوشتم سختش بود طفلكي فكر نمي كرد اين يارو يعني من تبديل شده باشم به يه تك تير انداز كه بلاخره يه روزي بايد شليك مي كرد.چهار صبح بود و من ديگه واقعا حرفي نداشتم كه بزنم حرفي نمونده بود پس بهش يه به سلامت گفتم و پنجره رو بستم ها ها من پنجره رو بستم !!!من خداحافظي كردم!!!!خدا قوت آبجي!!!!!!